خورشاه بن قباد الحسينى
158
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر نهضت فرمودن حضرت شاه گردون توان به صوب گرجستان چون برادر باشى آچق والى گرجستان ، مدّتى مديد ملازم ركاب ظفرانتساب همايون شاهى بود و در توجّه موكب ظفرپيكر به ولايت قرقره استدعا و التماس مىنمود ، نوّاب جهان پناه همايون حسب التماس مشار اليه عزيمت سفر گرجستان تصميم فرموده در اثناى فصل خريف كه آفتاب در اوّل درجهء عقرب بود در نيمهء شعبان از تبريز كوچ نموده به سعادت و اقبال به صوب نخجوان روان گشت و در كنار آب ارس بعضى از امراى گرمسير را رخصت انصراف ارزانى داشت و بعضى ارباب و اهالى كه از ممالك محروسه به مهمسازى آمده بودند از شهر نخجوان بازگردانيدند ، الّا راقم حروف كه به سبب انجام « 1 » بعضى مهمّات از اردوى گردون انبساط جدا نتوانست [ شد ] « 2 » به ضرورت تا گرجستان ملازم موكب ظفرنشان بود ، تا عساكر « 3 » منصور از ايروان كوچ نمودند « 4 » در نيمهء رمضان در موضع پينك نزول اجلال فرمود . چون ابتداى تحويل آفتاب به قوس « 5 » بود و آن ديار از بلاد سردسير است ، ناگاه سپاه سياه جوشن ابر از كمينگاه قضا به فضاى هوا تاخته « 6 » و غريو گورگه رعد در طاق نگون نيلگون انداخت و آغاز برف باريدن شد . در يك شب و يك روز چندان برف باريد كه در دشت و صحرا به قدر يك مرد بالا زياده و كم برف افتاده بود و در درّهها و مغاكها از يك نيزه زياده بود « 7 » و برودت هوا و شدت سرما به درجهاى رسيد كه نهرهاى عميق چنان يخ بسته بود كه اسب با سوار و شتر با بار [ 122 ] از روى يخ گذر مىكرد . در چنان وقتى شاه حضرت عالممدار به عزم ايلغار بر يكران هاموننورد سوار شده با سپاه نصرتاثر متوجّه آقشهر كه عمدهء ولايت قرقره بود ، شد . قريب بيست فرسخ زمين را در يك روز و يك شب طىّ فرموده هنگام صبح روز دوم بر سر كفرهء فجره ريختند منطوق « فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ » « 8 » بر « 9 »
--> ( 1 ) . ت : اتمام . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : و عساكر . ( 4 ) . ت : نموده . ( 5 ) . ب : نفوس . ( 6 ) . ت : تاخت . ( 7 ) . ت : « بود » ندارد . ( 8 ) . صافات ( 37 ) ، آيه 177 . ( 9 ) . ت : « بر » ندارد .